یک کارشناس حقوق بینالملل در واکنش به یادداشت دو تن استاد حقوق که رفتار یکی از مداحان را مصداق تسلیح حقوقی دشمن دانسته اند، نوشت: رفتار یکی از مداحان که اخیرا مورد توجه واقع شده، توسط مقامی اجرایی، قضایی یا تقنینی صورت نگرفته و بنابراین مصداق مادۀ 4 طرح مسئولیت بین المللی دولت ها نیست.
اخیرا دو تن از اساتید نامدار و بزرگوار حقوق در ایران، طی یادداشتی مشترک، به نقد مصادیقی از اظهارات و اقدام هایی پرداختند که از نظر ایشان موجب مستند سازی حقوقی به نفع دشمن صهیونی، سوء استفادۀ دولت آمریکا و توجیهگر جنایات آن ها شده است.
ایشان این رفتارها و اظهارات را مصداق جهل مقدس و حاصل بی خردی دانسته و به خصوص مدعیان طرفداری از نظام و مدعیان انقلابی گری را مورد انتقاد قرار دادند.
در آن یادداشت مشترک، فهرستی از موارد مورد اشاره قرار گرفته که از نظر نویسندگان، موجب تقویت ادله و موضع حقوقی دشمن در مجامع بین المللی می گردد و بنابراین باید از این رفتارها و اظهارات اجتناب شود.
پرسش این است که مصادیق مذکور در آن یادداشت مشترک، تا چه اندازه تسلیح حقوقی دشمن محسوب می شود و فراتر از آن، تا چه میزان با فرامین عقل و وجدان مغایرت دارد؟ این یادداشت پاسخی به پرسش های مزبور و نقدی بر اظهارات دو استاد نامدار و بزرگوار حقوق ایران، به خصوص با توجه به اصول و قواعد حقوق بینالملل است.
یادداشتی که بیشتر سیاسی است تا حقوقی
در یادداشت مشترک مورد بحث، نخستین مصداق تسلیح حقوقی دشمن بدین شرح است: «اعلام و اظهارهایی که درصدد نفی و انکار عمق خسارت و تخریبهای جنگ 12روزه است و آسیب وارده به تأسیسات هستهای را سطحی و جزئی میداند. این اعلامها میتواند زمینه و مستندی حقوقی لازم را برای تجدید تجاوز فراهم کند.»
در وهلۀ نخست باید پرسید این امری که به عنوان مصداق ذکر شده، آیا اساسا استدلال و مستندی حقوقی است؟
مصداق اول بیشتر به تحلیلی سیاسی شباهت دارد تا مستندی حقوقی. وقتی نفس تجاوز نامشروع باشد، انکار خسارت و تخریب های جنگ دوازده روزه و آسیب وارده به تاسیسات هسته ای، چطور می تواند مستندی حقوقی، آن هم برای تجدید تجاوز تلقی شود؟!
تحلیل رابطۀ علی- معلولی و زمینه های سیاسی وقوع یا تجدید جنگ، اساسا اموری حقوقی تلقی نمی شوند. به نظر می رسد دربارۀ مصداق نخست، خلطی آشکار میان امر سیاسی و امر حقوقی رخ داده است.
مصداق دوم: «تبلیغاتی که برای تحریک به ترور رؤسای اسرائیل و آمریکا و تسهیل ترور آنها مبادرت به جمعآوری پول میکند. این کارها میتواند بهانه حقوقی لازم را برای اقدامات پیشدستانه و تجاوزگرانة دشمنان فراهم کند.»
جمعآوری پول توسط یک مداح عمل قابل انتساب به دولت ایران نیست
دربارۀ مصداق دوم، اولا باید گفت دفاع پیشدستانه در حقوق بینالملل مورد پذیرش قرار نگرفته است و مطابق ماده 51 منشور، دفاع مشروع فقط در صورتی مصداق دارد که حملۀ مسلحانه رخ دهد.
ثانیا، با فرض پذیرش دفاع پیشدستانه، تحریک به ترور روسای اسرائیل و آمریکا و جمع آوری پول، به خصوص توسط مداحانی که اساسا سمت سیاسی و حکومتی ندارند، عملی قابل انتساب به دولت ایران نیست.
رفتار یکی از مداحان که اخیرا مورد توجه واقع شده، توسط مقامی اجرایی، قضایی یا تقنینی صورت نگرفته و بنابراین مصداق مادۀ 4 طرح مسئولیت بین المللی دولت ها نیست.
فرد مورد نظر اساسا صلاحیت، سمت و اقتدار حکومتی نداشته و بنابراین، حتی برفرض ارتکاب رفتاری غیر قانونی در داخل ایران، مشمول مادۀ 7 طرح مسئولیت هم نیست. رفتار مزبور تحت هدایت و کنترل دولت ایران نبوده و مصداق ماده 8 هم نیست. رفتار مربوطه رفتاری کاملا خودجوش بوده و دولت ایران هرگز آن رفتار و اظهارات را به عنوان رفتاری از سوی خود تایید و تصدیق ننموده و بنابراین مصداق مادۀ 11 هم نیست.
ثالثا، در کشوری با جمعیت میلیونی، نمیتوان به سادگی هر رفتاری از سوی هر فردی را از منظر حقوق بینالملل تحلیل و تفسیر نمود و اگر اینگونه باشد، می توان در کشورهای دیگر نیز به دنبال موارد این چنینی گشت و با جستجو، در نهایت مصادیقی یافت و آن را علیه دولتی مورد استناد قرار داد. هر کشوری حاوی طیف هایی گسترده از عقاید و سلیقه هاست. چنین رویکردی علیه هر کشوری می تواند اتخاذ گردد، زیرا یافتن مصادیق مشابه در سایر کشورها، دشواری چندانی ندارد.
رابعا، این صحیح است که در حقوق بینالملل پوزیتیویستی و فرمالیستی موجود، قتل هدفمند یا فرا- قضایی ممنوع است و البته این ممنوعیت اصولا در شرایط عادی، منطبق با فرامین عقل و وجدان نیز هست.
اما واکنش و خشم آن مداح و مردمی که اشتیاق خود را به قتل روسای آمریکا و اسرائیل به نمایش گذاشتند، به دلیل خشم و نفرت ناشی از جنایات فجیع این افراد در غزه و ایران و همچنین بیکیفرمانی آن ها و ناتوانی سازوکارها و نهادهای بینالمللی برای مجازات این افراد بود. قلب ملت ایران، به خصوص به دلیل ترور شهید قاسم سلیمانی به دستور رئیس جمهور آمریکا همچنان آزرده و رنجیده است.
طبیعی است که آحاد مردم از سازوکارها، استدلال ها و جزئیات مربوط به آیین دادرسی بی اطلاع باشند اما همین دانش حقوق، مشروعیت خود را از وجدان و عقل آحاد مردم در جهان کسب می کند. وقتی وجدان مردم از این بیکیفرمانی آزرده و رنجیده خاطر شود و حقوق بینالملل پوزیتیویستی و فرمالیستی را در احقاق حق و عدالت ناتوان ببیند، طبیعی است که واکنشی خارج از چارچوب های شکلی و تشریفاتی نشان دهد.
اینجا انگشت اتهام به جای آن که به سمت و سوی وجدان های بیدار و آزرده باشد، باید به سمت حقوق بینالملل و سازوکارهای آن گرفته شود و این نهادهای بینالمللی هستند که باید دربارۀ توحش مقامات جنایتکار آمریکا و اسرائیل و سکوت و انفعال در قبال این وضعیت، پاسخو باشند.
لازم به تاکید است، این بیکیفرمانی پدیده ای فجیع تر از ترور می باشد، زیرا بیکیفرمانی امری زیربنایی و ترور امری روبنایی است. بیکیفرمانی ریشۀ تداوم جنایات و علت العلل جری شدن مجرمین و جنایتکاران بینالمللی است.
این بیکیفرمانی تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی است. البته نگارنده بر این باور نیست که ترور و قتل فرا- قضایی راه حل مناسبی برای مقابله با بیکیفرمانی باشد، زیرا در صورت اتخاذ چنین راه حلی، هرج و مرج گسترش خواهد یافت و چه بسا افراد بی گناه نیز در معرض خطر قرار گیرند.
اما مسئله این است که قتل فرا- قضایی به لحاظ عقلانی و منطقی، به شرطی ممنوع است که محکمه و مجازاتی درکار باشد تا بتوان گفت، «بیرون از آن چارچوب» هر نوع انتقام جویی به آشوب و بی نظمی می انجامد.
.
حداقل دربارۀ برخی جنایتکاران بینالمللی که شدت و حدت جرائم شان، امروزه برای هر وجدان بیداری کاملا آشکار شده است، می توان گفت ابراز انزجار در مقام سخن و رجز خوانی، بیش از آن که ناشی از «جهل مقدس» باشد، ناشی از وجدان آزرده و قلبی جریحه دار شده است و نمی توان به چنین واکنش هایی، ولو بعضا با زیاده روی یا بلندپروازی همراه باشد، به دیدۀ تحقیر نگریست.
آیا اقدام تلویزیون درباره پخش اشعار ضدصهیونی مصداق تسلیح حقوقی است؟
مصداق سوم: «پخش برنامههای تلویزیونی که در آن اشعاری خوانده میشود با این مضمون که همه یهودیان را نابود خواهیم کرد و… از آنجهت که مورد استناد مقامات صهیونی در مجامع بینالمللی قرار گرفته و زمینه مظلومنمایی و مستندی برای تهدید وجودی آنها را فراهم کرده است.»
آنچه از تلوزیون و رسانۀ ملی پخش می شود، تحت شرایطی می تواند دلیلی قوی تر برای انتساب یک رفتار به دولت مربوطه تلقی شود. اما مسئله این است که نگارنده که اکثر این اشعار را شنیده و محتوای آن ها را به دقت مورد بازبینی قرار داده است، تا به حال با موردی مواجه نشده که در شعری بیان شود که تمام «یهودیان» را نابود خواهیم کرد اما به نابودی «رژیم صهیونیستی» در این اشعار به کرات اشاره شده است.
واضح است که میان یهودی و صهیونیست باید قائل به تفکیک شد. به نظر می رسد مصداق سوم به طور ضمنی، خطر به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر و نامشروع اسرائیل را به همراه دارد زیرا بر این باور است که نباید مستندی وجود داشته باشد که نشان دهد ایران برای اسرائیل «تهدید وجودی» است.
این درحالی است که استدلال حقوقی ایران برای نفی مشروعیت «وجود» رژیم اسرائیل، استدلالی کاملا متقن و مبتنی بر اشغالگری اسرائیل و حق تعیین سرنوشت مردم مظلوم فلسطین می باشد. دولتی که اساس آن مبتنی بر اشغالگری، نسل کشی و آپارتاید باشد، دولتی نامشروع بوده و جمهوری اسلامی ایران ابایی ندارد از این که به صراحت بگوید برای رژیم اشغالگر و نامشروع اسرائیل تهدید وجودی است.
البته سیاست ایران همواره آغاز جنگ نبوده بلکه حمایت از گروه های مقاومت در منطقه بوده است. با توجه به حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و به تبع آن حق بر مقاومت مسلحانه (حقی که وجود آن در قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل تصدیق شده است) و همچنین با توجه به این که رژیم اسرائیل حتی در نظرات مشورتی دیوان بینالمللی دادگستری «اشغالگر» توصیف شده است، حمایت ایران از گروه های مقاومت نیز حمایتی مشروع است.
البته این صحیح است که مقاومت دربرابر رژیم نامشروعی که غرب و به خصوص آمریکا پشتیبان آن است، امری پر مخاطره می باشد، اما باید گفت حال که ایران از بدو انقلاب اسلامی تاکنون، هرگز آغازگر جنگ با رژیم اسرائیل نبوده، آیا باید در مقام حرف و شعار نیز جلوی ادعای بر حق ایران و ملت های آزادیخواه ایستاد، شعارهای آن را «جهل مقدس» تلقی و آن ها را به «بی خردی» و حتی «دهن لقی» متهم کرد؟
نصب تابلوی روزشمار نابودی اسرائیل به چه معناست؟
مصداق چهارم: «نصب تابلوی روزشمار نابودی اسرائیل و حمایت مقامات رسمی از موضوع، از آن جهت که این اقدام نیز مورد استناد دشمن صهیونی به عنوان تهدید وجودی قرار گرفته است.»
دربارۀ این مصداق باید گفت حتی برفرض، اگر دکترین دفاع پیشدستانه پذیرفته شود، دولتی که به این دکترین استناد می کند، باید حملۀ قریب الوقوع را اثبات نماید. روزشمار نابودی اسرائیل نه تنها حملۀ قریب الوقوع را اثبات نمی کند، بلکه به دلیل فاصلۀ زمانی 15 تا 25 ساله، نافی حملۀ قریب الوقوع است.
اما فراتر از آن، بسیار مشکل است که بتوان از اظهار نظرهای نمادین و یا پیش بینی هایی که رنگ و بوی تحلیل سیاسی دارد، نتیجه گرفت که در عمل هم ضرورتا اتفاقی (در حد حملۀ مسلحانه و آغاز جنگ مستقیم) رخ می دهد. اگر این طور باشد، احتمالا اتحاد جماهیر شوروی به دلیل پیش بینی امام خمینی (ره) مبنی بر فروپاشی آن، حق داشت به ایران حملۀ مسلحانه کند!
مصداق پنجم: «شعارهای افراطی مقامات دولتی، نظامی و تریبونهای رسمی، مبنی بر نابودی برخی طرفهای متخاصم مصداق دیگری است که مورد استناد در مجامع بینالمللی قرار گرفته است»
ایراد مشابه مصادیق قبلی، به خصوص مصداق سوم، بر این مورد نیز وارد است.
مصداق ششم: «برخی رجزخوانیهایی که درباره توان هستهای و شهرهای موشکی و سکوهای پرتابی با مبالغههایی در جزئیات فنّاوری هستهای مطرح شده است.»
ایراد مشابه مصداق اول، بر مصداق ششم نیز وارد است که به طور خلاصه، خلط آشکار تحلیل سیاسی با استدلال حقوقی است.
نگارنده قصد ندارد به مصداق هفتم و هشتم، دربارۀ فیلترینگ و اتباع بیگانه ورود کند، زیرا مجال آن نیست.
مصداق نهم: «برخی احکام افراطی و پیشبینی شده در طرح اخیر مجلس با عنوان «تشدید مجازات جاسوسی و همکاریکنندگان با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم» آمده است و جالب اینکه در این طرح، با اینهمه سروصدا، از جرمانگاری صور مختلف تسلیح حقوقی و تسهیل حقوقی رژیم صهیونیستی و دولت متخاصم نامی به میان نیامده است!»
گویا آقایان میگویند برای ابراز نفرت از رژیم اشغالگر جرم انگاری صورت گیرد
به طرزی شگفت آور، نگارندگان در این یادداشت مشترک به طور ضمنی تمایل نشان داده اند که صور مختلف تسلیح حقوقی رژیم صهیونیستی نیز جرم انگاری شود!!! این صور مختلف نیز همان مواردی هستند که در یادداشت آن ها ذکر شد، نظیر شعر خوانی ها، رجزخوانی ها، شعار دادن ها و... یعنی اکنون ظاهرا برای ابراز نفرت و بیزاری از رژیم اشغالگر اسرائیل و ابراز تمایل و اشتیاق به نابودی آن، حتی در مقام حرف و سخن، باید مجازات تعیین گردد!
این رویکرد یادآور تفسیر موسعی است که برخی کشورهای اروپایی و آمریکایی از یهود ستیزی دارند و بسیاری از افراد را از آزادی بیان محروم ساخته و اکنون ظاهرا ایران نیز باید همان مسیر را برود!
ضمن احترام به اساتید فاضل و بزرگوار نگارنده، به نظر می رسد پیروی و قبول محتوای یادداشت مشترک مزبور، حاصلی جز خاموش کردن صدای مقاومت و تحقیر شعارها و آرمان های آن نداشته باشد. البته شاید بهترین و دقیق ترین تعبیر یادداشت مزبور، عبارت «شبه حقوقی» باشد که تنها یک مرتبه در آن متن به کار رفته و دلالت بر این دارد که تمامی مصادیق ذکر شده، هیچ کدام دلایلی موجه نیستند بلکه صرفا ظاهری حقوقی دارند.
با این حال بافت و سیاق آن یادداشت مشترک، با کاربست مکرر تعابیری نظیر «بی خردی»، «جهل مقدس» و نسبت دادن تعصب و حتی «دهن لقی» به بسیاری از وجدان های آزرده و بیدار، در نهایت عاملی برای تضعیف و تحقیر مطالبات و آرمان های به حق محور مقاومت است.
اما با توجه به این که دغدغۀ اساتید بزرگوار تسلیح حقوقی دشمن بوده، باید پرسید که چرا نقش شاعر و مداح باید تا این حد مرکز توجه باشد؟ چرا رجزخوانی ها و نمادها باید اینگونه با شدید ترین تعابیر آماج انتقاد باشند؟ آیا تصور نمی شود تسلیح حقوقی دشمن، مصادیق مهم تری دارد؟
از نظر نگارنده بارز ترین مصداق تسلیح حقوقی دشمن، که هم واقعا «تسلیح» است و هم حقیقتا «حقوقی» است، مکانیسم ماشه در برجام است؛ مکانیسمی که به تعبیری دقیق، «ماشه» را در اختیار دشمنی قرار می دهد که دارای حق وتو در شورای امنیت است و شورای امنیت را مرجع نهایی، آن هم برای تصویب قطعنامه ای دایر بر «تداوم لغو تحریم ها» قرار می دهد.
با وضعیتی که در شورای امنیت وجود دارد، چنین رویکردی درست همانند آن است که در یک اختلاف حقوقی، طرف مقابل در دعوا همان قاضی باشد. اکنون مکانیسم ماشه، همانند اهرم فشاری در دست همان دولت هایی قرار دارد که مستقیم یا غیر مستقیم، از اسرائیل در جنگ دوازده روزه حمایت کردند.
یقینا تسلیح حقوقی دشمن، مصادیق مهم تر و اساسی تری دارد و استناد و ارجاع به برخی وقایع و رفتارها که بعضا جنبۀ حقوق بینالمللی در آن ها بسیار کمرنگ است، نمی تواند مدعیات نگارندگان را به اثبات رساند.
ما با دولت هایی مواجه هستیم که محاکم بینالمللی نظیر دیوان بینالمللی کیفری را تهدید و تحریم کرده اند تا مانع شوند این محاکم، وظایف خود را به درستی به انجام رسانند. ما با دولتی مواجه هستیم که گزارشگر حقوق بشر را به دلیل مخالفت با توحش و جنایات اسرائیل تحریم کرده است.
با دولتی رو به رو هستیم که تروریست سابق عضو القاعده را از فهرست تروریست ها خارج می کند. دشمنان ما افرادی هستند که در میانۀ مذاکره، به ما حملۀ مسلحانه می کنند. اکنون رژیم اشغالگر اسرائیل بسیاری از قواعد آمرۀ حقوق بین الملل، از قبیل جنایات جنگی، تجاوز و نسل کشی را به طور فاحش و نظام مند نقض نموده است.
آیا واقعا این باور وجود دارد که چنین دشمنی با چنین ماهیت و رفتاری، برای ارتکاب جنایات خود، معطل «سلاح حقوقی» می ماند؟ کدام «سلاح حقوقی» می تواند حمله به ساختمان صدا و سیما را توجیه کند؟
اما دربارۀ جنگ دوازده روزه، باید گفت موضع ایران، از لحاظ حقوقی در قوی ترین حالت و بهترین وضعیت قرار دارد زیرا تجاوز اسرائیل به ایران و حق مسلم ایران برای دفاع مشروع کاملا محرز و ثابت است.
امروزه کارشناسان اروپایی و آمریکایی حقوق بینالملل، بر سستی و ضعف استدلال آمریکا و اسرائیل وقوف کامل دارند. اکنون دشمن متجاوز به ایران، شخصی است که حکم بازداشت او در دیوان بینالمللی کیفری صادر شده است.
علاوه بر آن، آفریقای جنوبی اسرائیل را متهم به نسل کشی نموده و دولت ها یکی پس از دیگری، برای دفاع از حقوق مردم فلسطین، در دعوا علیه اسرائیل به آفریقای جنوبی ملحق می شوند. در سطح افکار عمومی نیز تظاهرات و راهپیمایی ها برای حمایت از مردم فلسطین در کشورهای گوناگون برپا می شود و حتی فراتر از آن، وجدان های آزرده و بیدار در کشورهای مسلمان و غیر مسلمان، از حملات ایران به اسرائیل ابراز خرسندی می کنند.
بنابراین از لحاظ حقوقی، منطقی، عقلانی و وجدانی، دست برتر با ایران است و روا نیست این برتری تحت الشعاع اظهاراتی قرار گیرد که نه تنها به اهمیت شعارها و نمادها کم توجه است، بلکه از لحاظ حقوقی نیز از استحکام کافی برخوردار نیست.
محمد امین اسماعیلی؛ کارشناس حقوق بینالملل
انتهای پیام/