باشگاه خبرنگاران پویا؛ یک پژوهشگر حوزه جنگهای هیبریدی گفت: رژیم صهیونیستی اکنون به دنبال پیادهسازی براندازی نرم و دستکاری اطلاعات و بهکارگیری اطلاعات نادرست برای تغییر افکار و ادراک جامعه ایران و همچنین تحریک دشمنان و رقیبان ایران در نظام بینالملل است و صرفاً محدود به اقدامات داخلی نمیشود
همزمان با تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی 12 روزه علیه ملت ایران، در لایههای دیگر این نبرد شاهد وقوع نوعی پیچیده از جنگهای شناختی بودیم که هویت ملی و مذهبی ما را نشانه رفته بود.
جنگی که البته با هوشیاری مردم در همان فاز ابتدایی خنثی شد؛ در همین زمینه خبرنگار باشگاه خبرنگاران پویا با دکتر محمدحسین قربانیزواره، پژوهشگر حوزه جنگهای هیبریدی گفتگویی جهت بررسی ابعاد جنگ تحمیلی اخیر از منظر شناختی انجام داده است که در ادامه متن آن را مشاهده میکنید.
باشگاه خبرنگاران پویا: ابزارهای رژیم صهیونیستی در جنگ شناختی علیه ملت ایران طی جنگ 12 روزه از دید شما چه مواردی را شامل میشدند و فکر میکنید هر کدام از آنها تا چه حد اثرگذاری مفید برای رژیم داشتند؟
محمدحسین قربانیزواره: رژیم صهیونیستی به دنبال یک جنگ هیبریدی-شناختی است و این نبرد صرفاً به یک جنگ شناختی محدود نمیشود. جنگ 12 روزهای که رژیم صهیونیستی با رویکردهای ترکیبی و استفاده از ابزارهای فناورانه مانند هوش مصنوعی، رباتها و.... علیه ایران به راه انداخت، با تمرکز بر روی رسانههای اجتماعی در حال پیادهسازی بوده و هست؛ بنابراین نباید تصور کرد که این کنش پس از جنگ 12 روزه به پایان رسیده، بلکه در فضای آتشبس و محیط خاکستری، این روند همچنان ادامه دارد.
رژیم صهیونیستی رویکرد سخت مانند بهکارگیری تجهیزات نظامی را کنار گذاشته و رویکردهای ترکیبی _ شناختی غیرنظامی مانند کنشهای اقتصادی، اطلاعاتی، دیپلماسی، سایبری و رسانهای را دنبال میکند که در دل این موارد، دستکاری اطلاعات و انتشار اطلاعات نادرست با هدف تغییر ذائقه مخاطبان ایرانی به ویژه در داخل کشور، اهمیت فراوانی دارد.
این تغییرات محدود به جغرافیا و ژئوپلیتیک نیست و میتواند حتی ایرانیان خارج از کشور را نیز شامل شود؛ بنابراین جامعه باید نسبت به این تهدیدات آگاهی لازم را کسب کند.
در خصوص میزان اثرگذاری این اقدامات رژیم صهیونیستی، باید گفت که سنجش دقیق میزان موفقیت این اقدامات، ساده نیست و نمیتوان گفت رژیم صهیونیستی در این جنگ به تمامی اهداف خود رسیده است؛ به خصوص با توجه به آسیبهایی که از سمت ایران متحمل شد. در واقع آنها هم درگیر یک جنگ هیبریدی توسط ایران شدهاند. این جنگ ماهیتی دو طرفه دارد و تحمیل اراده توسط دو بازیگر در حال اعمال است.
نکته مهم این است که رژیم صهیونیستی اکنون به دنبال پیادهسازی براندازی نرم و دستکاری اطلاعات و بهکارگیری اطلاعات نادرست برای تغییر افکار و ادراک جامعه ایران و همچنین تحریک دشمنان و رقیبان ایران در نظام بینالملل است و صرفاً محدود به اقدامات داخلی نمیشود؛ ممکن است رژیم صهیونیستی از ترفندهای هیبریدی شناختی در حوزههای ده گانه سایبری، فرهنگی، اقتصادی و امثال اینها استفاده کند که باید مراقب بود دچار خطاهای استراتژیک در حوزهی هیبریدی شناختی نشویم.
باشگاه خبرنگاران پویا: اقدامات مجموعهی دولت و نیروهای مسلح در برابر کارزار شناختی که اسرائیل علیه ایران در این جنگ راه انداخته بود به ویژه در بحث رسانه و اطلاعرسانی اخبار تا چه حد مؤثر بودند و اگر مؤثر و کافی نبودند، به نظر شما چه ترتیباتی باید اتخاذ میشد؟
محمدحسین قربانیزواره: به نظر من، در داخل کشور باید همگرایی بیشتری بین رسانههای همسو ایجاد شود و نیازمند یک همگرایی در تولید و انتقال محتوا توسط رسانههای داخلی رسمی و غیررسمی هستیم. امروز فضای رسانههای اجتماعی بسیار گستردهتر از رسانههای ملی و فیلتر دار هستند و باید نگاه عمیقی به این فضا داشت.
ما در حوزه شناخت، رسانه را به عنوان یک ابزار نگاه میکنیم و اگر نسبت به این موضوع بررسیهای لازم صورت نگیرد، در داخل ضربههای بزرگی میخوریم. ارتقا آگاهی عمومی نسبت به تهدیدات توسط رسانههای ملی، خبرنگاران و تولیدکنندگان محتوا، باید با رویکرد ضدصهیونیستی و ضدیهودی صورت بگیرد، اما متأسفانه چنین چیزی را مشاهده نمیکنیم.
تقویت اتحاد و انسجام ملی باید در فضای رسانههای اجتماعی و رسانههای ملی که هم به صورت رسمی و هم به صورت غیررسمی فعالیت میکنند، شکل بگیرد. ما امروز نیاز به یک بازنگری در سیاستهای رسانهایمان داریم. سیاستهای رسانهای باید همبستگی ملی را شکل بدهند که همه اینها در نهایت منتج به تابآوری فردی، گروهی و حاکمیتی میشوند.
این بازنگری منجر به تقویت راهبردهای امنیتی و نظامی کشور میشود. باید توجه داشته باشیم که رسانه به عنوان یک ابزار قدرت هم در دنیای غرب و هم دنیای شرق مطرح است؛ در فضای هیبریدی _ شناختی، رسانه به خصوص رسانههای اجتماعی یکی از حوزههای ده گانه است. اینها میتوانند با اثر بسیار زیادی که در افکار عمومی دارند حتی نتایج جنگها را هم مشخص بکنند.
شبکههای اجتماعی شامل سایتها و پلتفرمها در فضای بینالملل حاکم شدهاند و به یک معنا ما در حال تجربه حکمرانی رسانههای اجتماعی هستیم. همه اینها در واقع ابزارهای شناختی هستند که اتاقهای فکر صهیونیستی و غربی به وسیله آنها به دنبال تغییر ادراک باورهای جامعه ایران برای بحث براندازی از درون هستند که رژیم صهیونیستی پس از بُعد سخت جنگ به دنبال آن است.
ما اکنون در فضای حکمرانی رسانههای اجتماعی قرار داریم که در سطح بینالملل حاکم است. این ابزارهای شناختی در اتاقهای فکر صهیونیستی و غربی طراحی میشوند و با تمرکز بر این فضا به دنبال تغییر باورها و ادراک جامعه ایران برای براندازی نرم هستند. این روند پس از مرحله سخت جنگ ادامه دارد.
سیاست همگرایی رسانهها باید منجر به ایجاد یک نظم سیاسی و امنیتی شود. پراکندگی رسانهای که اکنون وجود دارد، آسیبزا است. کلیدواژه اصلی، همبستگی و اتحاد در داخل کشور است که باید در تمامی فضاها منتقل و پیادهسازی شود.
برای نمونه، در اتحادیه اروپا پس از مواجهه با حملات هیبریدی و سایبری روسیه، مقامات اروپا به سمت تأسیس یک مرکز تحقیقاتی واحد در فنلاند رفتند که در حوزه تهدیدات هیبریدی فعالیت میکند و به آموزش سواد رسانهای و دیجیتال مدیران ارشد میپردازد. متأسفانه در کشور ما، نه تنها چنین قرارگاه واحدی وجود ندارد، بلکه رسانهها به صورت پراکنده و جزیرهای عمل میکنند که این موضوع مانع رسیدن به نتایج مؤثر میشود.
باشگاه خبرنگاران پویا: نقش آمریکا به خصوص شخص ترامپ در فضای هیبریدی این جنگ را چطور دیدید و اقداماتی مثل توئیتهای مکرر ترامپ در طول جنگ به ویژه شب آتشبس صرفاً جنبهی جنگ روانی داشت یا واقعاً اهداف بلند مدتی در پس این اقدامات قرار داشتند و هماهنگیهایی با طرفین جنگ در این خصوص وجود داشت؟
محمدحسین قربانیزواره: من معتقدم رژیم صهیونیستی بدون تواناییهای نظامی آمریکا، هرگز حتی توان یک روز جنگیدن با ایران را هم ندارد. حتی عملیاتهای پهپادی و ترور فرماندهان نیز توسط صهیونیستها انجام نمیشود؛ بلکه ما با یک فریب استراتژیک مواجه هستیم.
آمریکاییها با توجه به فعالیتهایی که در گذشته انجام دادهاند، مانند جنگ پهپادی در شاخ آفریقا و تأسیس پایگاه عملیاتی پهپادی در جیبوتی که منطقه غرب آسیا را پوشش میدهد در این حوزه به توانمندی خاصی رسیدهاند. کارن کاپلان در گزارشی آورده که آمریکا از سال 2001 شروع به ترور فرماندهان و رهبران گروههای مقاومت، گروههای آزادیبخش و برخی گروههای تروریستی کرده که نمونههای آن را در پاکستان، افغانستان، یمن و در نقاط مختلف جهان میتوانیم ببینیم که عمدتاً در منطقه غرب آسیا هستند.
نکته مهم اینجاست که اگر آمریکاییها چنین توانمندی گستردهای دارند، آیا در جنگ 12 روزه آن را علیه جمهوریاسلامی ایران به کار نبستهاند؟ صد در صد آن را با جدیت بیشتری به کار گرفتهاند چون تجربه عملیاتی این موضوع را دارند.
تمام عملیاتهای اسرائیل علیه ایران در جنگ 12 روزه با هدایت آمریکا بود
طبق گزارشهای دفتر روزنامهنگاری تحقیقی آمریکا، بین سالهای 2002 تا 2016، 108 تا 128 حمله پهپادی توسط آمریکاییها فقط در یمن رخ داده که به واسطه این حملات 496 تا 726 نفر به شهادت رسیدند.
در سومالی هم بین سالهای 2007 تا 2016، بین 17 تا 22 حمله را آمریکاییها برنامهریزی کردهاند که جنس این نوع حملات دارای دو شاخصه خیلی ویژه است:
1) فرماندهی مشترک عملیاتی ویژه ایالات متحده با همکاری سازمان اطلاعات مرکزی(CIA).
2) این عملیاتهای ترور توسط پهپادهای نوع شکارچی بوده. این پهبادها با انجام شناساییهای مستمر، رهبران و افراد مطرح را شناسایی میکنند و از طریق امواج رادیویی و امواجی که از طریق سیمکارتها ارسال میشود، موقعیت آنها را رصد میکنند و عملیات ترور را انجام میدهند.
آمریکا که از آن سالها روی این حوزه کار میکند، امروز با یک توانمندی عجیب و غریبی در منطقه دارد فعالیت میکند و آیا چنین توانمندی در رژیم صهیونیستی وجود دارد؟ من در جواب میگویم خیر! در واقع این عملیاتها را آمریکاییها دارند انجام میدهند و صهیونیستها صرفاً بر عهده میگیرند که این همان فریب استراتژیکی است که اشاره شد؛
یعنی در واقع ما را با بمبارانهای هوایی که در فردو انجام شده فریب میدهند و در کنار آن عملیاتهای پهپادی را با همکاری رژیم صهیونیستی پیادهسازی میکنند؛ پس چرا در رسانههای ملی به این موضوع اشاره نشده است؟! سیستم فرماندهی این عملیاتها و انجام آنها در واقع با فناوری خود آمریکاییها دارد صورت میپذیرد؛ یعنی آمریکا یک جنگ هیبریدی تمام عیار را علیه جمهوریاسلامی ایران راه انداخته است.
در عرصه فضای شبکههای اجتماعی، آمریکاییها با بهکارگیری سیاست انکار و همچنین با اعمال تهدید، تلاش بر این دارند که ایران را منزوی کنند و در کنار آن، اثرات حملات موشکی ایران علیه رژیم صهیونیستی و پایگاه العدید و حتی پایگاه عین الأسد که در پاسخ به ترور سردار سلیمانی هدف قرار گرفت را کمرنگ جلوه بدهند که بعدها در کمپینهای تبلیغاتی انتخاباتی بین ترامپ و بایدن، به بحث تلفات در این پایگاه توسط بایدن اشاره شد که با عدم تکذیب از سوی ترامپ مواجه شد.
کنش رسانهای صهیونیستها نیز در مواجه با تخریب گسترده سرزمینهای اشغالی و زیرساختها در طول جنگ، باز هم سکوت و فیلتر عجیب رسانهای است و مجازاتهای بسیار سنگینی را بر علیه شهرکنشینان به خاطر نشر اخبار و تصاویر، در جهت کنترل افکار عمومی اعمال کردهاند.
این یک جنگ شناختی است که ما باید در کنشهای خودمان به آن توجه داشته باشیم؛ چرا که ما در یک محیطی از جنگهای هیبریدی شناختی به سر میبریم که گلولههای نقرهای این نوع جنگها "اطلاعات" هستند. این اطلاعات چنانچه در قالب اطلاعات نادرست باشند میتوانند منتج به یک تغییر نتیجه عجیب در صحنه جنگ بشوند.
افزایش سواد رسانهای، دیجیتال و تفکر انتقادی میتواند ظرفیت و آگاهی در داخل کشور را افزایش بدهد. امروز پروپاگاندا یک ابزار رسانهای است و جامعه آمریکا هم در حوزه پروپاگاندا و فریب بزرگ مشهور است.
در دل جامعه آمریکا امروز سطح آگاهی، طبقهبندی شده است. در کتاب عملیات پرچم دروغین آمده که بیش از 17 میلیون شهروند آمریکایی معتقد به این هستند که اقتصاد آمریکا توسط فرا زمینیها کنترل میشود! خب چنین جامعهای با این روند فکری قطعاً درگیر دستکاری اطلاعات خواهد شد که در اینجا نقش نهادهای امنیتی مانند CIA برای کنترل افکار جامعه آمریکا بسیار پررنگ است.
یکی از اقداماتی که ایران باید انجام دهد، تمرکز بر افکار عمومی مردم آمریکا است. باید شهروندان آمریکایی را نسبت به عملکرد سیاستمدارانشان در کاخ سفید آگاه کرد. این آگاهیسازی از طریق تمرکز بر فضای رسانههای اجتماعی و ارائه محتوای دقیق و روایتهای دست اول امکانپذیر است که میتواند ذهن شهروندان آمریکا را هوشیار کند.
ایران باید برای شهروندان آمریکایی نسبت به کنشی که سیاستمدارانشان در کاخ سفید انجام میدهند آگاهیسازی بکند. این آگاهی از طریق متمرکز شدن بر فضای رسانه اجتماعی و ارائه محتواهای دقیق و روایت دست اول که میتوانند ذهن شهروندان آمریکایی را هوشیار بکند، صورت پذیر است.
این یک واقعیت است که امروز در عرصه جنگهای هیبریدی _ شناختی از اطلاعات نادرست به عنوان اصلیترین متغیر تاثیرگذار یاد میشود که ترامپ هم با تمرکز بر این رویکرد، سریعاً یک فضای اقناعی و تهدیدآمیز را در رسانه مطرح میکند و با ایجاد محیطهای چندگانه و روانی به دنبال رقم زدن یک جوّ آشوبناک هست که در آن بیشترین امتیاز را برای خود دریافت کند.
باشگاه خبرنگاران پویا: اگر احیاناً جنگ ما با رژیم صهیونیستی دور جدیدی داشته باشد و ما مجدداً با آنها وارد نبرد شویم، نتیجه این نبرد را با توجه به قدرت رسانهای و شناختی اسرائیل و فناوری محور بودن ارتش آن مانند استفاده گسترده از هوش مصنوعی در ابعاد عملیاتی و اطلاعاتی نبرد، چطور پیشبینی میکنید؟ آیا امکان توفیق اجرای سناریوی تهییج مردم ایران علیه نظام که در موج قبلی نبرد با شکست مواجه شد را میتوانند به دست بیاورند؟
محمدحسین قربانیزواره: رژیم صهیونیستی هرگز بازیگر قدرتمندی برای کنش طولانیمدت در جنگ سخت نیست؛ به ویژه به دلیل مشکلاتی مانند عدم وجود مرز زمینی مشترک برای ورود نیروهای زمینی. هر نوع جنگی حتی هم به صورت هوایی آغاز شود، تا زمانی که نیروی زمینی در منطقه هدف مستقر نشود، پیروزی واقعی حاصل نخواهد شد که این یک نکته استراتژیک مهم در همه جنگها است. در واقع، رژیم صهیونیستی عمدتاً میکوشد برتری هوایی را به دست آورد؛ چرا که تقسیمبندی کنش نظامی کشورها متفاوت است؛ برخی دریاپایه، برخی هواپایه و برخی مبتنی بر نیروهای زمینی هستند. قاعدتاً رژیم صهیونیستی هواپایه است و کنش زمینی با ایران ندارد.
کریدور داوود که اسرائیل به دنبال آن است، یکی از اهدافش برای این است که مرزی را برای خودش ترسیم بکند تا بتواند نیروی زمینی را در جنگ با ایران به کار بگیرد و در کنار اینها، رژیم صهیونیستی بر پایه 3 اصل عمل میکند: 1) غافلگیرانه عمل میکند، 2) فناوریها را به کار میگیرد، 3) وحشیانه عمل کردن در جنگ؛ یعنی این رژیم برای رسیدن به اهدافش از هیچ جنایتی در نقض حقوق بشر فروگذار نمیکند.
در مقابل ما اخلاق مدار هستیم و تنها حکومتی هستیم که در قرن 21 اخلاقیات را در جنگ رعایت میکند؛ رژیم صهیونیستی بلعکس وحشی بودن را در کلیت نبردش به کار بسته است که کودکان و زنان را به راحتی میکشد و محدودیتی برای خودش قائل نیست.
رژیم صهیونیستی شاید بتواند برتری فناوری را حفظ کند ولی این برتری نیاز به زیرساختهایی دارد که چنانچه این زیرساختها آسیب ببینند و این مدل فرماندهی جنگ از بین برود، این رژیم نمیتواند طولانیمدت بجنگد.
ایران در این جنگ، توانمندیهای رژیم صهیونیستی را محک زد و اکنون بسیار هوشیارانهتر از قبل رژیم را رصد میکند؛ در مقابل آنها هم به توامندی واقعی ایران در فضای نبرد که تازه بخشی از آن به کار گرفته شد، پی بردهاند.
این وزنه یک وزنه برابر است و نمیتوانیم بگوییم که رژیم صهیونیستی از هوش مصنوعی بهره میبرد ولی ایران اصلاً استفادهای نمیکند؛ ما هم در این جنگ به طرق مختلف هم در حوزه امنیتی، هم در حوزه اطلاعاتی برتری را برای خودمان حفظ کردهایم و نتایج آن را در از بین رفتن بخشی از صنایع پتروشیمی، نفتی و برقی و همچنین حوزههای مختلف اقتصادی (آسیبهای جدی به شهرهای حیفا و تلآویو) مشاهده کردیم.
این عملیاتها را باید یک نمونه خاص در نظر بگیریم که سه شاخصه اخلاق مداری، حفظ غافلگیری و وارد سازی آسیبهای بسیار جدی به رژیم به رغم توامندیهای پدافندی که از آن محافظت میکرد در بر داشت.
ایران وارد یک بازدارندگی نسل چهارم شده است
در بازدارندگی نسل چهارم همانطور که تجهیزات و ادوات سخت نظامی تأثیرگذار هستند در کنار آن، تأثیرگذاری و همبستگی در کنشهای اجتماعی میتواند تابآوری فردی، گروهی و حاکمیتی را در داخل ایران افزایش بدهد. در واقع ما وارد یک بازدارندگی جدید در قرن 21 شدهایم.
در بحث تحریک مردم علیه نظام، اگر رژیم صهیونیستی وارد یک مداخله سخت شود چنین چیزی امکان پذیر نیست اما اگر وارد چنین مداخلهای نشود، کنشهای رژیم صهیونیستی عموماً به سمت براندازی نرم سوق داده میشود که این شکل براندازی به این معنا نیست که اغتشاشات یا اعتراضات گستردهی داخلی را رقم بزند؛ در واقع میتواند از طریق اقدامات مدنی همین فرآیند را طی بکند مانند اختلاف بین رهبران احزاب مختلف و فشارهای اقتصادی.
نگاه دقیقی باید به بازدارندگی و افزایش تابآوری در داخل کشور داشته باشیم. اگر میخواهیم در برابر رژیم صهیونیستی مقاومت کنیم امروز افزایش تابآوری در سه سطح فردی، گروهی و حاکمیتی بسیار حائز اهمیت است و جهاد تبیین به معنای آگاهی جامعه میتواند به ما کمک بکند.
اگر مردم ما آگاهی لازم را نسبت به تخاصمات هیبریدی _ شناختی رژیم صهیونیستی داشته باشند درگیر چنین چالشهایی نمیشوند اما اگر چنانچه این آگاهی و بصیرت در آنها شکل نگیرد، روندهای اعتراضی به وجود خواهند آمد و میتوان گفت رژیم صهیونیستی باز هم تلاش خواهد کرد تا آسیبهای جدی به جمهوریاسلامی ایران وارد بکند اما در عرصه سخت متوجه عدم توانایی خویش شده است؛ هر چند که نتانیاهو قاتل اعلام کرده بود که هدف ما این است که آسیب غافلگیرانه را وارد بکنیم سپس براندازی از درون را رقم بزنیم.
این سخن از این نشأت میگیرد که اینها شناخت دقیقی از جامعه ایران ندارند و جنگ 12 روزه هم باعث شد تا همبستگی در درون بسیار منسجمتر شکل بگیرد اما باید مراقب حملات شناختی و فضای شبکههای اجتماعی باشیم و مانیفست و برنامه دقیقی برای اتحاد و همبستگی در درون اتخاذ کنیم. در اینجا نقش دولت بسیار مهم است و باید حواسش جمع باشد که در محیط جنگ هیبریدی درگیر اثرات اقدامات رژیم صهیونیستی نشود.
راهکارهایی که میتوان برای این مسئله بر شمرد بدین صورت هست که: 1) امروز دیپلماسی باید با قدرت ادامه پیدا بکند، 2) باید بتوانیم اقتصاد و معیشت مردم را به عنوان یکی از عرصههای جنگ هیبریدی را کنترل بکنیم و سطح معیشتی و رفاه مردم گستردهتر شود، 3) حاکمیت باید ابزارهای حمایتی از اقشار مختلف مردم داشته باشد تا بتوان اثرگذاری جنگ هیبریدی _ شناختی رژیم صهیونیستی در داخل کشور را کاهش داد. وقتی این اثرات کاهش پیدا کرد یک اعتمادسازی را در جامعه تجربه خواهیم کرد که میتواند اتحاد و همبستگی را در داخل فراهم بکند.
ما هیچگاه نمیتوانیم بگوییم که هیچ جنگی در دنیا رخ نمیدهد، این یک امر کاملاً غیرقطعی است؛ چرا که در قرن 21 به دلیل توانمندی فناورانهای که بازیگران در عرصههای مختلف دارند، فضای جنگ و صلح کاملاً غیرقطعی است. امروز در بازدارندگی نسل چهارمی، یک جهانی از عدم قطعیت را داریم تجربه میکنیم که در آن هر بازیگری ممکن است کنشهای جنگطلبانه هم داشته باشد.
انتهای پیام