الناز شاکردوست بازیگر سرشناس سینما و دارنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر با انتشار متنی گلایه آمیز، رسماً کناره گیری اش از سینمای ایران را اعلام کرد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، الناز شاکردوست، بازیگر سینمای ایران، با انتشار پستی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام از کنارهگیری دائمی از دنیای بازیگری خبر داد. وی در این پیام اعلام کرده است که حاضر نیست در ازای دریافت سیمرغ جشنواره فیلم فجر در این مراسم حضور پیدا کند و به همین دلیل تصمیم به خداحافظی از سینما گرفته است.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که جشنواره فیلم فجر بهعنوان مهمترین رویداد رسمی سینمای ایران، همواره محملی برای معرفی و تقدیر از آثار سینمایی در چارچوب سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بوده است. تاکنون جزئیات بیشتری درباره تصمیم این بازیگر و واکنش نهادهای سینمایی منتشر نشده است.
اقدام اخیر الناز شاکردوست، بیش از آنکه یک تصمیم حرفهای یا هنری باشد، حرکتی نمایشی و نمادین با کارکرد سیاسی است؛ الگویی که طی سالهای اخیر بارها از سوی بخشی از سلبریتیها تکرار شده و عملاً به یک تاکتیک رسانهای برای دیدهشدن تبدیل شده است.
نخست باید به یک واقعیت بدیهی اشاره کرد و آن این است که سینمای ایران، جشنواره فجر و جایزه سیمرغ، نه ملک شخصی هنرمنداناند و نه ویترینی برای اعمال فشار سیاسی است. این ساختارها بر اساس سیاستهای فرهنگی رسمی کشور شکل گرفتهاند و هر هنرمندی که در آن فعالیت میکند، آگاهانه وارد این چارچوب شده است. اعتراض به قواعد بازی، آن هم پس از سالها بهرهمندی از همین ساختار، نه کنش شجاعانه است و نه اخلاق حرفهای.
نکته مهمتر، تناقض در رفتار سلبریتیمحور است. اگر جشنواره فجر و نهادهای رسمی از اساس فاقد مشروعیتاند، پرسش این است که چرا این «خداحافظی» زودتر اتفاق نیفتاد؟ چرا درست در نقطهای که امکان تولید موج رسانهای و جلب توجه حداکثری وجود دارد، چنین تصمیمی اعلام میشود؟
واقعیت این است که بخشی از سلبریتیها، بهجای کنش سیاسی مسئولانه، به سیاستورزی احساسی و سطحی روی آوردهاند؛ سیاستی که نه برنامه دارد، نه هزینه واقعی میدهد و نه راهحل ارائه میکند. در این مدل، «کنارهگیری»، «تحریم جشنواره» یا «عدم حضور» جای تحلیل، گفتوگو و مسئولیتپذیری را میگیرد.
اینگونه رفتارها نه چالش جدی محسوب میشوند و نه تهدید مؤثر؛ بلکه بیشتر نشانه بحران هویت سلبریتیها در نسبت با جامعه و ساختار قدرت هستند. هنرمندی که جایگاه خود را مدیون همین بستر اجتماعی و فرهنگی است، نمیتواند همزمان از مزایای آن بهره ببرد و در بزنگاهها، ژست اپوزیسیون بگیرد.
در نهایت، تجربه نشان داده است که این قبیل حرکات نمایشی، نه به اصلاح ساختار فرهنگی منجر میشود،نه مطالبه مشخصی را نمایندگی میکند و نه حتی در حافظه جمعی ماندگار است.
آنچه باقی میماند، سیاستزدگی سطحی سلبریتیها و تضعیف شأن هنر به نفع هیجانهای زودگذر رسانهای است.
انتهای پیام/