پرسپولیس به ملوان باخت تا موقعیت صدرنشینی را یک بار دیگر از دست بدهد حالا اوسمار باید در برزخ نوسان در نتیجه گیری به مشکلات فنی این تیم بیشتر از قبل بپردازد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، شکست پرسپولیس مقابل ملوان، بیش از آنکه یک باخت معمولی باشد، نشانهای از تداوم مشکلات فنی این تیم در نیمفصل دوم است. تیمی که حتی در پیروزی مقابل چادرملوی 10 نفره نیز نمایش قانعکنندهای نداشت و ضعفهایش زیر سایه درخشش امیرحسین محمودی، جوان آماده این روزهای پرسپولیس، پنهان ماند.
واقعیت این است که پرسپولیسِ تحت هدایت اوسمار، دچار نوسان معناداری شده؛ نوسانی که بیش از هر چیز ریشه در گم شدن راهکارهای فنی سرمربی برزیلی دارد. راهکارهایی که در مقطع قبلی حضور او روی نیمکت، باعث ایجاد امید و ذوق در میان هواداران شده بود، اما حالا نشانی روشن از آنها دیده نمیشود.
پرسپولیس پس از جدایی وحید هاشمیان، با رهبری اوسمار توانست به شکلی اقتصادی امتیاز بگیرد و در جمع مدعیان باقی بماند، اما مسئله اینجاست که نیمفصل دوم ذاتاً متفاوت است. تیمها برای هر امتیاز میجنگند، فضاها محدودتر میشوند و اصطلاحاً «دروازهها کوچکتر». در چنین شرایطی، تیمهای مدعی ناگزیرند تنوع بیشتری در الگوهای تهاجمی خود ایجاد کنند؛ موضوعی که پرسپولیس در آن ناکام بوده است.
پرسپولیسِ قهرمان با اوسمار، تیمی بود که:
توان عبور از خط پرس تیمها را داشت
میتوانست بلاکهای دفاعی مختلف را بشکند
موقعیتهای متعدد خلق میکرد و توانایی کامبک زدن داشت
اما این ویژگیها در نسخه فعلی تیم بهوضوح کمرنگ شدهاند.
اگر شکست مقابل فولاد در دقایق پایانی را بتوان تا حدی به اتفاقات فوتبال نسبت داد، اما ادامه این روند را نمیتوان نادیده گرفت. پرسپولیس در موج حرکتی خود دچار اختلال جدی شده و اوسمار میبایست زودتر از اینها برای اصلاح آن اقدام میکرد.
اینکه تیمهایی مانند ملوان با دفاع متراکم و فشرده مقابل پرسپولیس بازی میکنند، نباید دغدغه اصلی سرمربی باشد؛ این یک واقعیت طبیعی برای هر تیم مدعی است. مسئله اصلی، ناتوانی پرسپولیس در یافتن راهحل مناسب برابر این ساختارهاست. انتخاب گزینههای اشتباه در یکسوم هجومی، پاسهای کمدقت و از دست رفتن ساختار حمله، باعث میشود تیم نهتنها موقعیت خلق نکند، بلکه امکان بازپسگیری توپ را هم از دست بدهد.
در کنار اینها، ارسالهای بیهدف از کنارهها به یکی از الگوهای ثابت پرسپولیس تبدیل شده؛ ارسالهایی که بیشتر به رفع مسئولیت بازیکنان شباهت دارد تا یک برنامه مشخص هجومی. همچنین ناتوانی تیم در ایجاد یک خط پرس مؤثر برای توپگیری سریع، از نکات عجیب و نگرانکننده این پرسپولیس است.
با این حال، اصلیترین مشکل فنی تیم در فاز مثبت نهفته است. پرسپولیس با وجود داشتن بازیکنان تکنیکی، از فضاهای کوچک استفاده نمیکند. بازی تیم یا به اجبار به کنارهها کشیده میشود یا به توپهای بلند محدود میگردد؛ مسیری که به بنبست تاکتیکی ختم میشود. نمونه موفق استفاده از فضاهای کوچک را میتوان در گل پرسپولیس مقابل چادرملو دید؛ جایی که با بازی کوتاه و ترکیبی، یک خط از ساختار دفاعی حریف شکسته شد.
پرسپولیس برای خروج از این وضعیت، نیازمند:
اهمیت دادن به پاس اول در یکسوم هجومی
استفاده از نفر سوم برای رسیدن به فضاهای خالی
و ایجاد برتری عددی واقعی در محوطه جریمه حریفان است
نکاتی که در بازیهای اخیر این تیم کمتر دیده شدهاند.
در نهایت، اوسمار یا باید هرچه سریعتر تعریف روشنی از بازی همزمان سرگیف و علیپور ارائه دهد—دو بازیکنی که در حال حاضر نه در عرض و نه در عمق مکمل یکدیگر به نظر نمیرسند—و همچنین شرح وظایف محمودی و اورونوف را بهدرستی تفکیک کند، یا باید منتظر بازگشت پرسپولیس به همان الگوهای فرسوده اواخر دهه هفتاد و هشتاد باشد؛ تیمی پرمالکیت، کمموقعیت و قابل مهار.